تبليغاتX
مدیریت آموزش و پرورش استثنایی مازندران
دل کــــوچک ، دل بـــــــــزرگ

من به حرف هایت گوش سپردم

رو به آسمان ، رو به توده ابرها نشستم و در دل ، خدای مهربان را صدا کردم

برای خودم ، آرزوها و آرمان هایم دعا کردم

برای دل شکسته ام گریستم ، فریاد زدم ، گریه کنان طلب رحمت کردم ،

...

صدایی نیامد ، هیچ تغییری آشکار نشد .

رو به جلو گام برداشتم و رو به رویم جانی کوچک را دیدم ، روی ویلچرش نشسته بود

و با دست هایی رو به آسمان ، برای همه مردم دعا می خواند ، بعد برای مادرش

و دوست صمیمی اش که گرفتار بیماری شده بودند ، دعا کرد .

اشک های زیبایش فرو می ریختند ، دست هایش برای گرفتن رحمت الهی باز بود ،

ناگهان ابرها کنار رفت و خورشید فروزان به بالینش آمد .

آن روز درس بزرگی از این کودک ۵ ساله که فلج بود گرفتم ،

آموختم باید اول مردم را دوست بداری ، بعد خودت را .

آموختم که دل بـــزرگ ، دریــــای هــــــمــه است و دل کوچک یک نهر بی آب .

+ نوشته شده توسط semazand در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 و ساعت 10:2 |
 

دولت موظف است

                   زمینه های لازم را برای تامین حقوق معلولان ،

فراهم و حمایت های لازم را از آنها به عمل آورد .

 

+ نوشته شده توسط semazand در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 8:35 |

 

اگر مهندس بودم ،

                       بنای وفاداری را بر پا می کردم .

اگر هنرمند بودم ،

                       زیبایی را به تصویر می کشیدم .

اگر شیرینی فروش بودم ،

                       بزرگترین کیک جهان را به کوچکترین کودک جهان هدیه می دادم .

اگر راننده تاکسی بودم ،

                       برای پیر ها درب ماشین را می گشودم .

اگر پزشک بودم ،

                       افکار منفی را جراحی می کردم .

اگر خیاط بودم ،

                       لباس صلح می دوختم .

اگر معلم بودم ،

                       مهربانی را تدریس می کردم .

اگر گل فروش بودم ،

                       زیبا ترین گلم را به رهگذران  هدیه می دادم .

و اگر نویسنده بودم ،

                       داستان انسانیت را آغاز می کردم و برای پایان آن تا آخر دنیا صبر می کردم .

اکنون من یک خدمت گذار بیش نیستم ،

خدمت گذار کودکان و دانش آموزان استثنایی ، خانواده ها و همه معلمانی که به این عزیزان معلول خدمت می کنند .

من الله التوفیق

( سیاحی)

+ نوشته شده توسط semazand در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 13:35 |
 

ردیف

نام خانوادگی

نام

نام پدر

جنسیت

مدرک تحصیلی

استان محل مورد تقاضا

گروه معلولیت

1

بریمانی

صاحبه

عزت الله

زن

لیسانس

مازندران

ناشنوا

2

خرم روز

آذر

سیف الله

زن

لیسانس

مازندران

نابینا

3

ارم

سارا

داراب

زن

لیسانس

مازندران

نابینا

4

خطیب

صدیقه

محمد

زن

لیسانس

مازندران

جسمی

5

نجفی ارزفونی

غلامعلی

علی

مرد

لیسانس

مازندران

جسمی

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  جهت دریافت اطلاعات تکمیلی به سایت سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور  مراجعه فرمایید .
 
+ نوشته شده توسط semazand در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 11:42 |
آقای سیاحی در مراسم معارفه خواهر آرزو ضیغم قاسمی به عنوان مدیر جدید مرکز آموزش استثنایی باغچه بان میاندرود شرکت نمودند .

لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط semazand در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 13:52 |
آقای سیاحی مدیر آموزش و پرورش استثنایی استان و آقای عابدینی مدیر آموزش و پرورش ناحیه ۲ ساری در جمع دبیران مرکز حضور یافتند و ضمن تقدیر و تشکر از زحمات معلمان استثنایی آنها را به انجام فعالیت های مطلوب آموزشی فرهنگی هنری و تربیت دینی و فراهم نمودن محیطی با نشاط و شاداب برای دانش آموزان تشویق نمودند .

جلسه با همکاران مجتمع امام صادق(ع)

 

+ نوشته شده توسط semazand در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 13:31 |

عشق و زمان

روزی روزگاری، در جزیره ای تمام احساسات با هم زندگی می کردند.

شادی، غم، دانش و....و همچنین عشق . روزی مشخص شد که جزیره به زودی در آب فرو خواهد رفت . بنابر این همه قایقی ساختند تا جزیره را ترک کنند. به جز عشق !

 عشق دوست داشت تا آخرین لحظه در جزیره باقی بماند . اما هنگامی که جزیره در حال غرق شدن بود او تصمیم گرفت از دوستانش کمک بگیرد.

پول پرستی با قایقی بزرگ از کنار عشق گذشت. عشق گفت : می توانی مرا با خودت ببری؟

پول پرست پاسخ داد : نه ! نمی توانم . قایق من پر از طلا و نقره است . جایی برای تو نیست .

عشق تصمیم گرفت از غرور کمک بگیرد. غرور با قایقی زیبا از کنار او می گذشت .

غرور لطفا به من کمک کن .

 من نمی توانم به تو کمک کنم . تو خیلی خیس هستی و ممکن است قایقم را خراب کنی .

پس عشق به سوی غم رهسپار شد . غم آیا اجازه می دهی با تو بیایم ؟

عشق عزیز ، من خیلی غصه دار هستم ، باید تنها باشم.

شادی از کنار عشق گذشت اما به قدری شادمان بود که صدای عشق را نشنید .

ناگهان صدایی شنیده شد: بیا عشق ، من تو را با خودم می برم.

صدا پیر ، آرامش بخش و متین بود .عشق حتی فراموش کرد که از او بپرسد که به کجا می روند.

هنگامی که به زمین خشک رسیدند عشق از دانش پرسید :

چه کسی به من کمک کرد ؟ دانش پاسخ داد : زمان !

چرا زمان به من کمک کرد ؟ دانش با لبخندی آکنده از عقل و منطق پاسخ داد :

 

زیرا تنها زمان ظرفیت و گنجایش این را دارد که ارزش عشق را بداند .

 

(سیاحی دی ماه 85)

+ نوشته شده توسط semazand در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 11:33 |

بدینوسیله از حسن نظر جناب آقای فاضلی ریاست محترم سازمان آموزش و پرورش استان و همچنین از حضور دلگرم کننده ی جناب آقای دکتر مجید قدمی معاونت محترم وزیر و ریاست محترم سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور در این انتصاب تقدیر و سپاسگزاری به عمل می آید .

امید است با توکل به خداوند یگانه و در راستای منویات رهبر معظم و پیروی از مهرورزی ریاست محترم جمهور در انجام خدمت به کودکان و دانش آموزان استثنایی موفق و ثابت قدم باشیم .

 

+ نوشته شده توسط semazand در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 10:52 |

خداوندا

به من قدرتی بخش

تا هر آنچه که آزارم داده

هر آنچه که مرا تلخ و ناشادمان کرده

هر انچه از نفرت و انزجار لبریزم کرده

                                          ببخشم و عفو کنم

                                          برون و درون

                                         گذشته و آینده را زیبا ببینم

 

خداوندا

به من نیروئی عطا کن

تا دل و نان و عطوفت را تقسیم کنم

                                    خداوندا

                                   توان و قدرت و اندیشه را به من ببخش

                                    تا در کوچه باغ های زندگانی گم نشوم

خداوندا

کمکم کن

تا عابد تو باشم.

                                (سیاحی دیماه 85)

+ نوشته شده توسط semazand در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 9:43 |
با نام و یاد خدا

وبلاگ مدیریت آموزش و پرورش استثنایی راه اندازی شد .

www.semazand.blogfa.com

+ نوشته شده توسط semazand در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 و ساعت 8:23 |